تبليغاتX
آفتاب حسن - یک علی با بینهایت عمر و عاص!


ای نوح ای ولایت کشتی نشین               ای موج موج خطبه تو آتشین


امروز موج حادثه در دست توست             طوفان ما اشارت انگشت توست


باز هم تکرار مکر عام و خاص                 یک علی با بی نهایت عمر و عاص


یک علی مظلوم همچون جد خویش         ظلمهایی دیده اندر حد خویش


کیستند این عمر و عاصان شقی            کفر کیشانی به ظاهر متقی


*****************************************************

تمام فتنه ز حکم شریح قاضی شد       همو که زر گرفت و راضی شد

****************************************************


ای قوم سر نهاده به دامان کیستید       آشفته اید بی سر و سامان کیستید


آیا ندیده اید که مردان بسیجی اند        با چشم بسته گوش به فرمان کیستید


غیر از بسیجیان که سپر کرد سینه را    وقتی که با هجوم نظامی طرف شدید


آتش بیار معرکه غرب گشته اید ؟!       با پختگان چنگ به خامی طرف شدید


محصول التقات و نفاق و شرارت است    کالای تلخ قافله سوز دکانتان  


آتش به جانتان که ز تقوا بریده اید       اندیشه های سمی تان نوش جانتان !!


ای غرب باوران پی غصب حکومتید؟     گوساله های فلسفه در طور می برید!


یا در پی جدایی دین از سیاستید؟     این آرزو چو خاطره در گور می برید  


ای بردگان هرزگی سلطنت طلب     ما زنده ایم و دوره  مشروطیت گذشت


اینک بسیج سینه سپر روبرویتان     هرچند تیغ مکر شما کند و کهنه گشت


خیل یلان هماره به پا ایستاده اند    در قامت قبیله ی مردان نشست نیست


وقتی بسیج تابع حکم ولایت است    اندر مصاف اهرمن او را شکست نیست


شاعر : مرحوم آقاسی



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 11:32  توسط احسان  |